
چگونه از اصطلاحات مربوط به دریا، دریانوردی و کشتیها در زبان هلندی استفاده میشود؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
زبان هلندی اصطلاحات زیادی دارد. هلند کنار دریا قرار دارد و تاریخ طولانی در دریانوردی دارد. به همین دلیل در زبان هلندی اصطلاحات زیادی دربارهٔ قایقرانی و کشتیها وجود دارد. در این مقاله بیشتر دربارهٔ این اصطلاحات میخوانید.
زبان هلندی سرشار از اصطلاحات مربوط به دریا، دریانوردی و کشتی است.
هلند تاریخ طولانی با آب و دریانوردی دارد. به همین دلیل، در زبان هلندی اصطلاحات زیادی وجود دارد که به قایقرانی، کشتیها و دریا مربوط میشود. بهویژه در
در آن زمان بسیاری از مردم با کشتیها کار میکردند، مثلاً بهعنوان ملوان، تاجر یا کارگر بندر. همچنین در داخل هلند نیز حملونقل اغلب از طریق آب انجام میشد، مثلاً از طریق رودخانهها و کانالها.
زندگی در دریا سخت و خطرناک بود. باید خوب با هم همکاری میکردید و سریع تصمیم میگرفتید. به همین دلیل در آن زمان اصطلاحات و جملههای کوتاهی شکل گرفت که سریع یک موضوع را روشن میکردند. هلندیها هنوز هم از آن زمان اصطلاحاتی استفاده میکنند تا دربارهٔ خطرها، همکاری و موقعیتهای دشوار صحبت کنند. در ادامه چند نمونه از این اصطلاحات را توضیح میدهیم.
اصطلاحات دربارهٔ دریا، قایقرانی و کشتیها
'Met iemand in zee gaan'
این اصطلاح به این معناست که با کسی همکاری میکنی یا با کسی قرار میگذاری. یعنی تصمیم میگیری کاری را با هم انجام بدهید، مثلاً در کار یا امور تجاری.
مثال: بعد از یک گفتوگوی خوب، شرکت تصمیم گرفت با آن فرد جدید وارد همکاری شود.
'Na een goed gesprek besloot het bedrijf met die nieuwe persoon in zee te gaan.'
'Water naar de zee dragen'
این اصطلاح به این معناست که کاری انجام میدهی که فایدهای ندارد، چون لازم نیست. چیزی را جایی اضافه میکنی که از قبل به اندازه کافی وجود دارد.
مثال: توضیح بیشتر دادن به آن متخصص مثل آب به دریا بردن است، چون او از قبل همه چیز را میداند.
'Nog meer uitleg geven aan die expert is als water naar de zee dragen, want hij weet er al alles van.'
'Recht door zee zijn'
این اصطلاح به این معناست که کسی صادق، روشن و مستقیم است. یعنی فرد همان چیزی را میگوید که فکر میکند.
مثال: او همیشه کاملاً رک و مستقیم است، پس فوراً میفهمی نظرش دربارهٔ چیزی چیست.
'Hij is altijd recht door zee, dus je weet meteen wat hij van iets vindt.'
'Over stag gaan'
این اصطلاح به این معناست که کسی نظرش را عوض میکند. اول کسی نمیخواهد چیزی را انجام دهد، اما بعداً همان شخص موافقت میکند یا در آن شرکت میکند.
مثال: اول نمیخواست با ما به سفر برود، اما بعداً نظرش عوض شد و بالاخره رفت.
‘Eerst wilde hij niet mee op vakantie, maar later ging hij toch over stag.’
‘Kantje boord'
این اصطلاح به این معناست که چیزی بهسختی و در حد مرز موفق میشود یا درست پیش میرود.
مثال: «مجبور شدم بدوم تا به قطار برسم، اما بالاخره رسیدم. خیلی نزدیک بود که به مقصد نرسم!»
‘Ik moest rennen voor de trein, maar ik heb het gehaald. Dat was kantje boord!’
'Alle hens aan dek'
«همه به عرشه» یک اصطلاح دریانوردی است و به این معناست که همه باید فوراً کمک کنند، معمولاً در یک وضعیت اضطراری یا هنگام هوای بد. کلمهٔ «hens» از واژهٔ انگلیسی «hands» میآید و به معنی ملوانها یا خدمه است. «عرشه» همان کف کشتی است. این اصطلاح نشان میدهد که برای کار سخت و فوری، همکاری همه لازم است، مثلاً هنگام طوفان یا خطر در دریا.
مثال: «وقتی ناگهان اتاق پر از مهمان شد و هنوز کلی کار مانده بود، همه باید دست به کار میشدند.»
‘Toen de zaal ineens vol gasten stond en er nog veel geregeld moest worden, was het alle hens aan dek in het restaurant.’
'De beste schippers staan aan wal'
این اصطلاح به این معناست که مردم اغلب بهراحتی انتقاد یا نصیحت میکنند، در حالی که خودشان در کار شرکت نمیکنند.
مثال: «در طول مسابقه فوتبال، هواداران از روی سکوها فریاد زدند که مربی باید متفاوت عمل کند. بهترین ملوانان در ساحل میایستند.»
‘Tijdens de voetbalwedstrijd riepen de supporters vanaf de tribune wat de trainer anders moest doen. De beste schippers staan aan wal.’
'Iemand zit in mijn vaarwater'
این اصطلاح به این معناست که کسی جلوی کار تو را میگیرد یا مزاحم تو میشود. همچنین میتواند به این معنا باشد که کسی در کاری که مشغول آن هستی دخالت میکند.
مثال: «آن همکار جدید دارد سر راه من قرار میگیرد؛ او در همه چیز دخالت میکند.»
‘Die nieuwe collega zit in mijn vaarwater, hij bemoeit zich overal mee.’
'Het loopt de spuigaten uit'
این اصطلاح به این معنی است که کسی کنترل خود را از دست میدهد، یا اینکه اوضاع در حال وخیمتر شدن است.
مثال: اول مشکلات مالیام هنوز تحت کنترل بود، اما حالا بدهیهای زیادی دارم. اوضاع از کنترل خارج شده است.
‘Eerst had ik mijn financiële problemen nog onder controle, maar nu heb ik veel schulden. Het loopt de spuigaten uit.’
'De wind van voren krijgen'
این اصطلاح به این معناست که کسی حرفهای تند یا انتقاد زیادی میشنود. معمولاً وقتی رخ میدهد که کسی کاری را اشتباه انجام داده باشد.
مثال: وقتی برای سومین بار دیر به سر کار آمد، حسابی از طرف رئیسش سرزنش شد.
‘Toen hij voor de 3e keer te laat op zijn werk kwam, kreeg hij van zijn baas flink de wind van voren.’
'Het roer omgooien'
این اصطلاح به این معناست که کسی تغییر بزرگی در زندگی، کار یا برنامههایش ایجاد میکند. فرد آگاهانه تصمیم میگیرد مسیر دیگری را انتخاب کند، چون باید چیزها متفاوت شود.
مثال: «بعد از سالها کار در یک دفتر، او مسیرش را تغییر داد و نانوایی خودش را راه انداخت.»
'Na jaren op kantoor te hebben gewerkt, gooide ze het roer om en begon ze haar eigen bakkerij.'
'Overstuur raken/zijn'
این اصطلاح به این معناست که کسی خیلی احساسی، ناراحت یا مضطرب است. آن فرد دیگر آرام نیست و ممکن است مثلاً گریه کند، بلرزد یا نتواند خوب فکر کند.
مثال: وقتی شنید که برادرش تصادف کرده است، کاملاً از حال رفت و فوراً شروع به گریه کرد.
'Toen ze hoorde dat haar broertje een ongeluk had gehad, raakte ze helemaal overstuur en begon ze meteen te huilen.'
'Alle zeilen bijzetten'
این اصطلاح به این معناست که هر کاری از دستت برمیآید انجام میدهی تا چیزی موفق شود. تمام وقت، انرژی و توان خود را به کار میگیری، چون برایت مهم است که موفق شود.
در هفتهٔ آخر قبل از امتحان مجبور بودم تمام توانم را به کار بگیرم تا همه چیز را بهموقع یاد بگیرم.
'Ergens mee opgescheept zitten'
این اصطلاح به این معناست که چیزی یا کسی را داری که از آن راضی نیستی و بهسختی میتوانی از آن خلاص شوی. معمولاً مربوط به یک کار، یک فرد یا یک موقعیت است که در واقع نمیخواستی.
مثال: «چون هیچکس دیگری نمیخواست کمک کند، او ناگهان در کل پروژه گیر افتاد.»
'Omdat niemand anders wilde helpen, zat zij ineens met het hele project opgescheept.'
'Onder zeil moeten'
این اصطلاح به این معناست که کسی خسته است و باید برای خواب به رختخواب برود. این یک اصطلاح دریانوردی است و به این معناست که یک کشتی با بادبانهای برافراشته در حال حرکت یا حرکت به سمت مقصد است.
مثال: «بعد از آن روز طولانی در مدرسه و تمرین فوتبال، واقعاً باید زود میخوابیدم.»
'Na die lange dag op school en voetbaltraining moest ik echt vroeg onder zeil.'
'Schoon schip maken'
این اصطلاح به این معناست که مشکلات، اشتباهات یا دعواهای قدیمی را حل میکنی و میخواهی دوباره شروع کنی. میخواهی صادق باشی و مطمئن شوی همه چیز دوباره روشن و آرام است.
مثال: «بعد از هفتهها بحث و جدل، بالاخره تصمیم گرفتند رک و راست با هم صحبت کنند.»
'Na weken van ruzie besloten ze eindelijk schoon schip te maken en eerlijk met elkaar te praten.'
'Aan lagerwal raken'
این اصطلاح به این معناست که حال کسی هر روز بدتر میشود. معمولاً مربوط به مشکلات مالی، مشکلات کاری یا دیگر موقعیتهای سخت در زندگی است.
مثال: «پس از سالها انتخابهای بد و مشکلات مالی، او به سختی افتاد و دیگر نمیتوانست اجارهاش را بپردازد.»
'Na jaren van slechte keuzes en geldproblemen raakte hij aan lagerwal en kon hij zijn huur niet meer betalen.'
'Iemand de wind uit de zeilen nemen'
این اصطلاح به این معناست که کاری میکنی که کسی در یک گفتگو یا موقعیت ضعیفتر به نظر برسد یا قدرت کمتری داشته باشد.
مثال: «او میخواست شکایت کند که هیچکس به او کمک نکرده است، اما وقتی همکارش نشان داد که چقدر کار انجام داده است، فوراً نگرانی او را برطرف کرد.»
'Hij wilde klagen dat niemand hem had geholpen, maar toen zijn collega liet zien hoeveel werk zij al had gedaan, nam zij hem meteen de wind uit de zeilen.'
'Driemaal is scheepsrecht'
این اصطلاح به این معناست که چیزی در بار سوم موفق میشود. اگر دو بار اول موفق نشده باشد، امیدوار هستی که بار سوم درست پیش برود.
مثال: دو بار اول در امتحان رانندگی رد شد، اما بار سوم قبول شد. بار سوم شانس با انسان است.
'De eerste 2 keer zakte hij voor zijn rijexamen, maar de 3e keer slaagde hij. Driemaal is scheepsrecht.'
'Iemand een hart onder de riem steken'
این اصطلاح به این معناست که به کسی حمایت، دلگرمی یا آرامش میدهی. کاری میکنی یا حرفی میزنی که آن فرد احساس بهتری، قدرت بیشتر یا آرامش پیدا کند.
مثال: «درست قبل از مکالمهی دشوارش با رئیسش، دوستش با گفتن اینکه او کاملاً آماده است و قطعاً میتواند از پسش بربیاید، او را تشویق کرد.»
'Vlak voor haar moeilijke gesprek met haar baas, stak haar vriendin haar een hart onder de riem door te zeggen dat ze goed voorbereid was en het zeker kon.'
'Het voortouw nemen'
این اصطلاح به این معناست که کسی اولین نفر شروع میکند و رهبری را به دست میگیرد. آن فرد منتظر نمیماند، بلکه کاری میکند که دیگران هم شروع به کار کنند.
در کار گروهی، فاطمه پیشقدم شد: او کارها را تقسیم کرد و باعث شد همه شروع به کار کنند.
'Tijdens het groepswerk nam Fatima het voortouw: zij verdeelde de taken en zorgde ervoor dat iedereen aan de slag ging.'
'Stille wateren hebben diepe gronden'
این اصطلاح به این معناست که افراد آرام و کمحرف اغلب بیشتر از چیزی که در ابتدا دیده میشود میدانند، احساس میکنند یا فکر میکنند. کسی ممکن است زیاد حرف نزند، اما همچنان باهوش، حساس یا خاص باشد.
مثال: در کلاس، سارا تقریباً هیچوقت چیزی نمیگفت، اما وقتی ارائهاش را انجام داد، همه تحت تأثیر قرار گرفتند. آبهای آرام، عمق زیادی دارند.
'Pompen of verzuipen'
این اصطلاح به این معناست که باید سریع و سخت کار کنی، وگرنه اوضاع خراب میشود. وقتی برای انتظار کردن وجود ندارد.
یک ساعت قبل از جشن برق قطع شد و همه چیز باید دوباره تنظیم میشد. واقعاً یا باید خیلی سخت کار میکردیم یا همه چیز از دست میرفت تا بتوانیم همه چیز را بهموقع آماده کنیم.
'Een uur voor het feest viel de stroom uit en moest alles opnieuw geregeld worden. Het was echt pompen of verzuipen om alles nog op tijd klaar te krijgen.'
'Een kop/hoofd als een boei hebben'
این اصطلاح به این معناست که کسی صورتش خیلی قرمز شده است.
مثال: بعد از دویدن زیر باران وارد شد و صورتش کاملاً قرمز شده بود و باید اول کمی استراحت میکرد.
'Na het rennen door de regen kwam hij binnen met een hoofd als een boei en moest hij eerst even bijkomen.'
'Spijkers op laag water zoeken'
این اصطلاح به این معناست که کسی روی چیزهای کوچک و بیاهمیت سختگیری میکند. وقتی کسی از یک موضوع کوچک یک مشکل بزرگ میسازد، از این عبارت استفاده میشود.
مثال: متن تقریباً کامل و بینقص بود، اما او مدام دربارهٔ یک ویرگول و یک اشتباه کوچک تایپی صحبت میکرد. واقعاً داشت دنبال بهانههای بیمورد میگشت.
'De tekst was bijna perfect, maar hij bleef maar praten over 1 komma en een klein typefoutje. Hij was echt spijkers op laag water aan het zoeken.'
نکات کاربردی برای یادگرفتن زبان
میخواهید زبان هلندی را بهتر بفهمید؟ پس اصطلاحات و ضربالمثلها را هم بیاموزید. اینها در هلند بسیار مهم هستند و اغلب در مکالمات استفاده میشوند.
اگر یک جمله را نمیفهمی، بیشتر سؤال بپرس. مثلاً بپرس که منظور طرف بهصورت تحتاللفظی است یا مجازی. همچنین به موقعیت و بافت توجه کن.
به تمرین ادامه دهید و از اشتباه کردن نترسید. به این ترتیب، گامبهگام بیشتر یاد میگیرید. همچنین از پلتفرم ما RefugeeHelp دیدن کنید تا بیشتر درباره زبان و فرهنگ هلندی بیاموزید.