
درخواست پناهندگی مومن رد شده است، اما او همچنان به آینده نگاه میکند: «اولین کاری که میخواهم انجام بدهم، درس خواندن است.»
به اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
مومن تومه (۲۳ ساله) داور است، در یک رستوران کار میکند و میخواهد دوباره درس بخواند. اما ادارهٔ مهاجرت و تابعیت هالند (IND) میخواهد درخواست پناهندگی او را رد کند. در حالی که او ماههاست منتظر تصمیم نهایی است، این فلسطینیِ سوریتبار تلاش میکند برنامههایش برای آینده را حفظ کند. داستان او را اینجا بخوانید.
«راستش من دوران کودکی و نوجوانی معمولیای نداشتم»
مومن در یک خانوادهٔ مهاجر فلسطینی در سوریه بزرگ شد. او در دوران کودکی چندین بار همراه خانوادهاش از جایی به جای دیگر نقل مکان کرد. وقتی ۹ ساله بود، به دلیل جنگ، خانوادهاش مجبور شدند دوباره خانهٔ خود را ترک کنند. مومن میگوید: «راستش من دوران کودکی و نوجوانی معمولیای نداشتم.»
فوتبال از همان سالهای کودکی بخش مهمی از زندگی او بود. حتی پیش از آنکه خانوادهاش به دلیل جنگ مجبور به کوچ دوباره شوند، مومن با پسرهای دیگر محل فوتبال بازی میکرد. او ابتدا بهعنوان دروازهبان بازی میکرد. مسابقات فوتبال زیادی تماشا میکرد و بیشتر از همه، ایکر کاسیاس، دروازهبان سابق رئال مادرید، را دنبال میکرد.
تا آن زمان، مومن آیندهٔ خود را بیشتر بهعنوان دروازهبان میدید. اما وقتی در جریان یک مسابقه، داور سرشناس سوری، مسعود طفیلیه، را دید که داوری میکرد، نظرش تغییر کرد. پس از پایان مسابقه، نزد او رفت و گفت: «از او پرسیدم: چگونه میتوان داور شد؟» مدت زیادی نگذشت که مومن دروازهبانی را کنار گذاشت و خودش شروع به داوری مسابقات کرد. او خیلی زود مسابقات بزرگسالان را نیز داوری میکرد.
از داوری فوتبال تا محصل حقوق
داور بودن فقط در میدان فوتبال برای مومن مهم نبود. او متوجه شد که کار کردن با مقررات برایش جالب است: «وقتی داور هستید، به مقررات عادت میکنید. مقررات را یاد میگیرید و آنها را تطبیق میکنید. به همین دلیل با خودم گفتم: میخواهم حقوق بخوانم.»
برای مومن، این دو دنیا با هم ارتباط داشتند. او در میدان فوتبال باید مقررات را میدانست و تصمیم میگرفت. این علاقه را با خود به تحصیل در رشتهٔ حقوق برد. او در کنار تحصیل، به مدت ۲٫۵ سال برای یک وکیل کار کرد و در دادگاه و در امور مربوط به املاک کمک میکرد.
کورسی که مومن نتوانست در آن شرکت کند
مومن بهعنوان داور نیز به پیشرفت خود ادامه داد. در سال ۲۰۲۳، او همراه با ۱۳ داور دیگر از یک آکادمی داوری سوریه برای شرکت در یک دوره در دوحه، قطر، انتخاب شد. مومن تنها فلسطینی در این گروه بود.
وقتی اسناد سفر او را بررسی کردند، مشکلی به وجود آمد. مومن پاسپورت سوری نداشت، بلکه یک سند سفر سوری برای پناهندگان فلسطینی داشت. به همین دلیل، در نهایت نتوانست به قطر برود. این اتفاق برای مومن یک لحظهٔ مهم بود. او میگوید: «برای من مثل یک جرقه بود. بعد از آن با خودم گفتم: من اینجا آیندهای ندارم.»
«گفتم که برای تماشای یک مسابقه میروم»
در کنار برنامههایش برای تحصیل و فوتبال، مومن همیشه با این احتمال روبهرو بود که مجبور شود به خدمت سربازی برود. او مجبور بود بارها برای بهتعویقانداختن خدمت درخواست بدهد. بدون تعویق معتبر، ممکن بود او را به خدمت سربازی فرا بخوانند.
مدت زیادی پس از دورهٔ آموزشی در قطر، مومن تصمیم گرفت سوریه را ترک کند. در آخرین روز کاریاش، هنوز به محل کارش رفت. خانوادهاش در خانه نمیدانستند که او واقعاً قرار است آن شب کشور را ترک کند. او میگوید: «به مادرم گفتم که برای تماشای یک مسابقهٔ فوتبال میروم.»
برای مادرش این حرف عجیب نبود. مومن تقریباً هر روز با فوتبال سروکار داشت. او میخواست آن شب هنوز با خانوادهاش غذا بخورد، اما دیگر نشد. لباسهایش را تبدیل کرد، نماز خواند و حرکت کرد. خانوادهاش زمانی فهمیدند که او سوریه را ترک کرده است که دیگر در راه بود.
۶ ماه در راه
سفر او به هالند بیش از ۶ ماه طول کشید. در جریان سفر، پای مومن شکست و مجبور شد عملیات جراحی شود. او در ابتدا این موضوع را به والدینش نیز نگفت. «فقط به برادرم گفتم. به او گفتم: به پدر و مادرم نگو. آنها فقط نگران میشوند.»
سه هفته پس از عملیات جراحی بود که مومن دربارهٔ آنچه اتفاق افتاده بود صحبت کرد. چند هفتهٔ دیگر طول کشید تا دوباره بتواند آنقدر راه برود که سفرش را ادامه دهد.
مومن از بوسنی تلاش کرد وارد کرواسی شود. «پولیس کرواسی تلاش کرد من و افراد دیگر را دوباره برگرداند. افرادی که در گروه من بودند لتوکوب شدند و پولیس جاکت و تیلفونم را از من گرفت. در نهایت، در کرواسی از من نیز اثر انگشت گرفتند.»
با یک سوت قرضی وارد میدان شد
حتی پس از رسیدن مومن به هالند، بیاطمینانی او هنوز پایان نیافته بود. چون مومن در کرواسی مجبور شده بود اثر انگشت بدهد، طبق مقررات اروپا ممکن بود هالند او را به کرواسی بازگرداند. مومن آن دوره را «یک کابوس» مینامد.
در نهایت، او مجبور نشد برگردد. بعد از آن، فوتبال دوباره وارد زندگی او شد. «با یکی از افراد ساکن
مومن میگوید که فوتبالیست نبود، اما در سوریه سالها بهعنوان داور فعالیت کرده بود. «آن مرد فوراً تیلفونش را گرفت و با یکی از مسئولان باشگاه که مسئول داوران بود تماس گرفت. به من فرصت دادند که یک مسابقهٔ فوتبال نوجوانان را داوری کنم. حتی سوت هم نداشتم. پرسیدم که آیا میتوانم یک سوت قرض بگیرم.»
پس از مسابقه، مومن گواهیها، عکسها و ویدیوهای مسابقاتش در سوریه را در تیلفونش نشان داد. افراد باشگاه دیدند که او از قبل چه تجربهٔ زیادی دارد. پس از آن، خودش کار را ادامه داد. او اسناد خود را از سوریه جمعآوری کرد و با
KNVB به او یک فرصت داد
اولین مسابقهای که قرار بود عملکرد مومن در آن ارزیابی شود، برگزار نشد. وقتی او وارد میدان شد، میدان یخزده بود. مومن فکر کرد که بازی کردن بازیکنان در این شرایط خطرناک است. «به هر دو تیم گفتم: من نمیتوانم اجازه بدهم بازیکنان اینجا بازی کنند. آنها مسئولیت من هستند.»
مدت کوتاهی بعد، یک مسابقهٔ جدید به او سپرده شد؛ این بار در سطح «هوفدکلاسه» در ردهٔ سنی زیر ۱۷ سال. یک ارزیاب از KNVB در کنار میدان حضور داشت.
مسابقه بهخوبی برگزار شد. ارزیاب نیز عملکرد مومن را خوب ارزیابی کرد. به گفتهٔ مومن، پس از آن دیگر نیازی به ارزیابی دوبارهٔ او نبود و هر شنبه یک مسابقهٔ رسمی از طرف KNVB به او سپرده میشد. او در حدود ۳ ماه، ۱۲ مسابقه را داوری کرد. بعدها مسابقات ردهٔ سنی زیر ۱۹ سال را نیز داوری کرد.
اما آیندهٔ او دوباره نامعلوم شد
در حالی که مومن کار میکند، زبان هلندی یاد میگیرد و مسابقات را داوری میکند، به تاریخ ۲۰ اپریل ۲۰۲۶ نامهای از
مومن فلسطینی است و در سوریه بزرگ شده است. او تابعیت سوریه را ندارد. از نظر IND، او بهاندازهٔ کافی نشان نداده است که در صورت بازگشت به سوریه، شخصاً با خطر روبهرو میشود.
مومن میگوید: «هنگام خروج از سوریه، یک گروه مسلح من را برای ۱۰ روز بازداشت کرد. از من دربارهٔ هویتم، اینکه از کجا هستم و اینکه چرا بهعنوان یک فلسطینی به آن منطقه آمدهام، پرسوجو کردند. در آنجا با من بدرفتاری و لتوکوب شد.»
حتی پیش از ترک سوریه، مومن متوجه شده بود که فلسطینی بودنش تفاوت ایجاد میکند. در مسیر رفتن به دانشگاه، مجبور بود از چندین ایست بازرسی عبور کند. در آنجا اغلب او را متوقف میکردند و چون فلسطینی بود، از او پرسشهای بیشتری میکردند.
مومن اکنون منتظر تصمیم نهایی است. او هنوز هم اتفاقات منطقهای را که در آن زندگی میکرد دنبال میکند، زیرا وضعیت آنجا هنوز ناآرام و ناامن است. هنوز سلاحهای زیادی در آنجا وجود دارد. به گفتهٔ او، حتی در جریان یک درگیری در محلهشان از نارنجک دستی استفاده شده است. مومن میگوید: «برای من بازگشت بسیار دشوار است.»
«اولین کاری که میخواهم انجام بدهم، درس خواندن است.»
اگر مومن بشنود که اجازه دارد در هالند بماند، میداند که میخواهد اول از همه چه کاری انجام دهد: «اولین کاری که میخواهم انجام بدهم، درس خواندن است. احساس میکنم ۳ سال از زندگیام را از دست دادهام. دوستانم از دانشگاه حالا دیگر فارغالتحصیل شدهاند.»