منبع: Unsplash
مقاله

چگونه از اصطلاحات مربوط به دریا، کشتی‌رانی و کشتی‌ها در زبان هالندی استفاده می‌شود؟

اخرین به روز رسانی: 4/21/2026, 1:33 PM

زبان هالندی اصطلاحات زیادی دارد. هالند در کنار دریا قرار دارد و تاریخ طولانی در کشتی‌رانی دارد. به همین دلیل در زبان هالندی اصطلاحات زیادی دربارهٔ کشتی‌رانی و کشتی‌ها وجود دارد. در این مقاله بیشتر دربارهٔ این اصطلاحات می‌خوانید.

زبان هالندی سرشار از اصطلاحات مربوط به دریا، دریانوردی و کشتی است.

هالند تاریخ طولانی با آب و کشتیرانی دارد. به همین دلیل، در زبان هالندی اصطلاحات زیادی وجود دارد که به کشتی‌رانی، کشتی‌ها و دریا مربوط می‌شود. به‌ویژه در

(قرن هفدهم)، هالند از تجارت بحری درآمد زیادی به دست آورد. کشتی‌ها کالاها را به کشورهای دیگر می‌بردند و دوباره برمی‌گرداندند.

در آن زمان بسیاری از مردم با کشتی‌ها کار می‌کردند، مثلاً به‌عنوان ملوان، تاجر یا کارگر بندر. همچنان در داخل هالند نیز انتقال و ترانسپورت اغلب از طریق آب انجام می‌شد، مثلاً از طریق رودخانه‌ها و کانال‌ها.

زندگی در دریا سخت و خطرناک بود. باید خوب با هم همکاری می‌کردید و سریع تصمیم می‌گرفتید. به همین دلیل در آن زمان اصطلاحات و جمله‌های کوتاهی به‌وجود آمد که سریع یک موضوع را واضح می‌کردند. هالندی‌ها هنوز هم از آن زمان اصطلاحاتی استفاده می‌کنند تا دربارهٔ خطرها، همکاری و وضعیت‌های دشوار صحبت کنند. در ادامه چند نمونه از این اصطلاحات را توضیح می‌دهیم.

اصطلاحات دربارهٔ دریا، کشتی‌رانی و کشتی‌ها

'Met iemand in zee gaan'

این اصطلاح به این معنا است که با کسی همکاری می‌کنی یا با کسی قرار می‌گذاری. یعنی تصمیم می‌گیری کاری را با هم انجام بدهید، مثلاً در کار یا امور تجارتی.

مثال: بعد از یک گفت‌وگوی خوب، شرکت تصمیم گرفت با آن فرد جدید وارد همکاری شود.
'Na een goed gesprek besloot het bedrijf met die nieuwe persoon in zee te gaan.'

'Water naar de zee dragen'

این اصطلاح به این معنا است که کاری انجام می‌دهی که فایده ندارد، چون لازم نیست. چیزی را در جایی اضافه می‌کنی که از قبل به اندازه کافی وجود دارد.

مثال: توضیح بیشتر دادن به آن متخصص مثل آب به دریا بردن است، چون او از قبل همه چیز را می‌داند.
'Nog meer uitleg geven aan die expert is als water naar de zee dragen, want hij weet er al alles van.'

'Recht door zee zijn'

این اصطلاح به این معنا است که کسی صادق، واضح و مستقیم است. یعنی شخص همان چیزی را می‌گوید که فکر می‌کند.

مثال: او همیشه کاملاً رک و مستقیم است، پس فوراً می‌فهمی نظرش دربارهٔ چیزی چیست.
'Hij is altijd recht door zee, dus je weet meteen wat hij van iets vindt.'

'Over stag gaan'

این اصطلاح به این معنا است که کسی نظرش را تغییر می‌دهد. اول کسی نمی‌خواهد چیزی را انجام دهد، اما بعداً همان شخص موافقت می‌کند یا در آن شرکت می‌کند.

مثال: اول نمی‌خواست با ما به سفر برود، اما بعداً نظرش عوض شد و بالاخره رفت.
‘Eerst wilde hij niet mee op vakantie, maar later ging hij toch over stag.’

‘Kantje boord'

این اصطلاح به این معناست که چیزی به‌سختی و در حد مرز موفق می‌شود یا درست پیش می‌رود.

مثال: «مجبور شدم بدوم تا به قطار برسم، اما بالاخره رسیدم. خیلی نزدیک بود که به مقصد نرسم!»
‘Ik moest rennen voor de trein, maar ik heb het gehaald. Dat was kantje boord!’

'Alle hens aan dek'

«همه به عرشه» یک اصطلاح دریانوردی است و به این معنا است که همه باید فوراً کمک کنند، معمولاً در یک وضعیت اضطراری یا هنگام هوای خراب. کلمهٔ «hens» از واژهٔ انگلیسی «hands» می‌آید و به معنی ملوان‌ها یا خدمه است. «عرشه» همان کف کشتی است. این اصطلاح نشان می‌دهد که برای کار سخت و فوری، همکاری همه لازم است، مثلاً هنگام طوفان یا خطر در دریا.

مثال: «وقتی ناگهان اتاق پر از مهمان شد و هنوز کلی کار مانده بود، همه باید دست به کار میشدند.»
‘Toen de zaal ineens vol gasten stond en er nog veel geregeld moest worden, was het alle hens aan dek in het restaurant.’

'De beste schippers staan aan wal'

این اصطلاح به این معنا است که مردم اغلب به‌راحتی انتقاد یا مشوره می‌دهند، در حالی که خودشان در کار شرکت نمی‌کنند.

مثال: در جریان مسابقهٔ فوتبال، هواداران از روی سکو فریاد می‌زدند که مربی باید چه کار دیگری انجام دهد. بهترین ناخداها در ساحل هستند.
‘Tijdens de voetbalwedstrijd riepen de supporters vanaf de tribune wat de trainer anders moest doen. De beste schippers staan aan wal.’

'Iemand zit in mijn vaarwater'

این اصطلاح به این معنا است که کسی سر راه تو مزاحم می‌شود یا مانع کار تو می‌شود. همچنان می‌تواند به این معنا باشد که کسی در کاری که تو مصروف آن هستی دخالت می‌کند.

مثال: «آن همکار جدید دارد سر راه من قرار می‌گیرد؛ او در همه چیز دخالت می‌کند.»
‘Die nieuwe collega zit in mijn vaarwater, hij bemoeit zich overal mee.’

'Het loopt de spuigaten uit'

این اصطلاح به این معنی است که کسی کنترل خود را از دست می‌دهد، یا اینکه اوضاع در حال وخیم‌تر شدن است.

مثال: اول مشکلات مالی‌ام هنوز تحت کنترل بود، اما حالا قرض های زیادی دارم. اوضاع از کنترل خارج شده است.
‘Eerst had ik mijn financiële problemen nog onder controle, maar nu heb ik veel schulden. Het loopt de spuigaten uit.’

'De wind van voren krijgen'

این اصطلاح به این معنا است که کسی حرف‌های تند یا انتقاد زیاد می‌شنود. معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که کسی کاری را اشتباه انجام داده باشد.

مثال: وقتی برای سومین بار ناوقت به سر کار آمد، حسابی از طرف رئیسش سرزنش شد.
‘Toen hij voor de 3e keer te laat op zijn werk kwam, kreeg hij van zijn baas flink de wind van voren.’

'Het roer omgooien'

این اصطلاح به این معنا است که کسی تغییر بزرگی در زندگی، کار یا پلان‌هایش ایجاد می‌کند. شخص آگاهانه تصمیم می‌گیرد مسیر دیگری را انتخاب کند، چون باید چیزها متفاوت شود.

مثال: «بعد از سال‌ها کار در یک دفتر، او مسیرش را تغییر داد و نانوایی خودش را راه انداخت.»
'Na jaren op kantoor te hebben gewerkt, gooide ze het roer om en begon ze haar eigen bakkerij.'

'Overstuur raken/zijn'

این اصطلاح به این معنا است که کسی خیلی احساسی، ناراحت یا در حالت اضطراب است. آن شخص دیگر آرام نیست و ممکن است مثلاً گریه کند، بلرزد یا نتواند درست فکر کند.

مثال: وقتی شنید که برادرش تصادف کرده است، کاملاً از حال رفت و فوراً شروع به گریه کرد.
'Toen ze hoorde dat haar broertje een ongeluk had gehad, raakte ze helemaal overstuur en begon ze meteen te huilen.'

'Alle zeilen bijzetten'

این اصطلاح به این معنا است که هر کاری از دستت برمی‌آید انجام می‌دهی تا چیزی موفق شود. تمام وقت، انرژی و توان خود را به کار می‌گیری، چون برایت مهم است که موفق شود.

در هفتهٔ آخر قبل از امتحان مجبور بودم تمام توان خود را به کار بگیرم تا همه چیز را به‌موقع یاد بگیرم.

'Ergens mee opgescheept zitten'

این اصطلاح به این معنا است که چیزی یا کسی را داری که از آن راضی نیستی و به‌سختی می‌توانی از آن خلاص شوی. معمولاً مربوط به یک کار، یک شخص یا یک وضعیت است که در واقع نمی‌خواستی.

مثال: «چون هیچ‌کس دیگری نمی‌خواست کمک کند، او ناگهان در کل پروژه گیر افتاد.»
'Omdat niemand anders wilde helpen, zat zij ineens met het hele project opgescheept.'

'Onder zeil moeten'

این اصطلاح به این معنا است که کسی خسته است و باید برای خواب به بستر برود. این یک اصطلاح دریانوردی است و به این معنا است که یک کشتی با بادبان‌های برافراشته در حال حرکت یا حرکت به سوی مقصد است.

مثال: «بعد از آن روز طولانی در مکتب و تمرین فوتبال، واقعاً باید زود می‌خوابیدم.»
'Na die lange dag op school en voetbaltraining moest ik echt vroeg onder zeil.'

'Schoon schip maken'

این اصطلاح به این معنا است که مشکلات، اشتباهات یا دعواهای قدیمی را حل می‌کنی و می‌خواهی دوباره شروع کنی. می‌خواهی صادق باشی و مطمئن شوی همه چیز دوباره روشن و آرام است.

مثال: «بعد از هفته‌ها بحث و جدل، بالاخره تصمیم گرفتند رک و راست با هم صحبت کنند.»
'Na weken van ruzie besloten ze eindelijk schoon schip te maken en eerlijk met elkaar te praten.'

'Aan lagerwal raken'

این اصطلاح به این معنا است که وضعیت کسی هر روز بدتر می‌شود. معمولاً مربوط به مشکلات مالی، مشکلات کاری یا دیگر وضعیت‌های دشوار در زندگی است.

مثال: «پس از سال‌ها انتخاب‌های بد و مشکلات مالی، او به سختی افتاد و دیگر نمی‌توانست اجاره‌اش را بپردازد.»
'Na jaren van slechte keuzes en geldproblemen raakte hij aan lagerwal en kon hij zijn huur niet meer betalen.'

'Iemand de wind uit de zeilen nemen'

این اصطلاح به این معنا است که کاری می‌کنی که کسی در یک گفتگو یا وضعیت ضعیف‌تر به نظر برسد یا قدرت کمتری داشته باشد.

مثال: «او می‌خواست شکایت کند که هیچ‌کس به او کمک نکرده است، اما وقتی همکارش نشان داد که چقدر کار انجام داده است، فوراً نگرانی او را برطرف کرد.»
'Hij wilde klagen dat niemand hem had geholpen, maar toen zijn collega liet zien hoeveel werk zij al had gedaan, nam zij hem meteen de wind uit de zeilen.'

'Driemaal is scheepsrecht'

این اصطلاح به این معناست که چیزی در بار سوم موفق می‌شود. اگر دو بار اول موفق نشده باشد، امیدوار هستی که بار سوم درست پیش برود.

مثال: دو بار اول در امتحان رانندگی رد شد، اما بار سوم قبول شد. بار سوم شانس با انسان است.
'De eerste 2 keer zakte hij voor zijn rijexamen, maar de 3e keer slaagde hij. Driemaal is scheepsrecht.'

'Iemand een hart onder de riem steken'

این اصطلاح به این معنا است که به کسی حمایت، دلگرمی یا تسلی می‌دهی. کاری می‌کنی یا حرفی می‌زنی که آن شخص احساس بهتر، قوی‌تر یا آرام‌تر کند.

مثال: «درست قبل از مکالمه‌ی دشوارش با رئیسش، دوستش با گفتن اینکه او کاملاً آماده است و قطعاً می‌تواند موفقانه انجامش دهد، او را تشویق کرد.»
'Vlak voor haar moeilijke gesprek met haar baas, stak haar vriendin haar een hart onder de riem door te zeggen dat ze goed voorbereid was en het zeker kon.'

'Het voortouw nemen'

این اصطلاح به این معنا است که کسی اولین نفر شروع می‌کند و رهبری را به دست می‌گیرد. آن شخص منتظر نمی‌ماند، بلکه باعث می‌شود دیگران هم شروع به کار کنند.

در کار گروهی، فاطمه پیش‌قدم شد: او کارها را تقسیم کرد و باعث شد همه شروع به کار کنند.
'Tijdens het groepswerk nam Fatima het voortouw: zij verdeelde de taken en zorgde ervoor dat iedereen aan de slag ging.'

'Stille wateren hebben diepe gronden'

این اصطلاح به این معنا است که افراد آرام و کم‌حرف اغلب بیشتر از چیزی که در ابتدا دیده می‌شود می‌دانند، احساس می‌کنند یا فکر می‌کنند. کسی ممکن است زیاد صحبت نکند، اما همچنان باهوش، حساس یا خاص باشد.

مثال: در صنف، سارا تقریباً هیچ‌وقت چیزی نمی‌گفت، اما وقتی ارائه‌اش را انجام داد، همه تحت تأثیر قرار گرفتند. آب‌های آرام، عمق زیادی دارند.

'Pompen of verzuipen'

این اصطلاح به این معنا است که باید سریع و سخت کار کنی، وگرنه اوضاع خراب می‌شود. وقتی برای انتظار کردن وقت نیست.

یک ساعت قبل از جشن برق قطع شد و همه چیز باید دوباره تنظیم می‌شد. واقعاً یا باید خیلی سخت کار می‌کردیم یا همه چیز از دست می‌رفت تا بتوانیم همه چیز را به‌موقع آماده کنیم.
'Een uur voor het feest viel de stroom uit en moest alles opnieuw geregeld worden. Het was echt pompen of verzuipen om alles nog op tijd klaar te krijgen.'

'Een kop/hoofd als een boei hebben'

این اصطلاح به این معنا است که صورت کسی خیلی سرخ شده است.

مثال: بعد از دویدن در باران داخل شد و صورتش کاملاً سرخ شده بود و باید اول کمی استراحت می‌کرد.
'Na het rennen door de regen kwam hij binnen met een hoofd als een boei en moest hij eerst even bijkomen.'

'Spijkers op laag water zoeken'

این اصطلاح به این معنا است که کسی بالای چیزهای کوچک و بی‌اهمیت سخت‌گیری می‌کند. وقتی کسی از یک موضوع کوچک یک مشکل بزرگ می‌سازد، از این اصطلاح استفاده می‌شود.

مثال: متن تقریباً کامل و بی‌نقص بود، اما او مدام دربارهٔ یک ویرگول و یک اشتباه کوچک تایپی صحبت می‌کرد. واقعاً داشت دنبال بهانه‌های بی‌مورد می‌گشت.
'De tekst was bijna perfect, maar hij bleef maar praten over 1 komma en een klein typefoutje. Hij was echt spijkers op laag water aan het zoeken.'

نکات کاربردی برای یادگرفتن زبان

می‌خواهید زبان هلندی را بهتر بفهمید؟ پس اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها را هم بیاموزید. این‌ها در هلند بسیار مهم هستند و اغلب در مکالمات استفاده می‌شوند.

اگر یک جمله را نمی‌فهمی، بیشتر سؤال بپرس. مثلاً بپرس که منظور شخص به‌صورت لفظی است یا مجازی. همچنان به وضعیت و بافت توجه کن.

به تمرین ادامه دهید و از اشتباه کردن نترسید. به این ترتیب، گام‌به‌گام بیشتر یاد می‌گیرید. همچنین از پلتفرم ما RefugeeHelp دیدن کنید تا بیشتر درباره زبان و فرهنگ هالندی بیاموزید.


آیا این معلومات به شما کمک کرد؟